هنرهای ژاپن نه از پیوستگی و استمرار سبکهای هنرهای هندی برخوردارند و نه از گوناگونیِ گستردهی هنرهای چینی. مسیرِ تکاملِ هنریِ ژاپن تحتتأثیر یک سلسله عوامل پراکندهی خارجی بوده است. چون ژاپن و جزایر مجاورش منشأ آتشفشانی دارند، سنگ مناسب برای کندهکاری یا ساختمانسازی در آنها بسیار اندک است. در عرصهٔ پیکرتراشی، پیکرها را از گل رس میساختند و غالباً نپخته از کار درمیآوردند یا با روش قالبگیری با موم که در بسیاری از فرهنگها رواج داشت، از مفرغ میساختند. هنرمندان ژاپنی در ساختن پیکرههای بزرگ و توخالیِ لاکی با گذاشتن کنف خیسانده در شیرهی درخت لاک بر روی چوب، از چینیها جلو افتادند.
- سنتهای بومی
نخستین ساختههای شناختهشدهی بشر در ژاپن، ظروف و پیکرههای کوچکاندام سفالینِ متعلق به فرهنگ جومون است. اشیای بهدست آمده از ژاپن در اوائل دورهی مسیحیت، بر سه گونهاند: اشیای وارداتی از سرزمینِ اصلیِ آسیا، اشیای کیپهبرداری شده از اشیای وارداتی و اشیای ابداعیِ خودِ ژاپنیها.
- پیدایش آیین بودا
مدالهای چینی نه تنها در پیکرتراشی و نقاشی بلکه در معماری، ادبیات و حتی در آداب معاشرات الگو قرار گرفت. تکامل هنر نقاشی در ژاپن به موازات تکامل پیکرهتراشیِ بودایی پیش میرفت. از جمله قدیمیترین نمونهی باقیماندهی این هنر میتوان به نقاشیهای روی آرامگاهِ تاناموشی اشاره کرد. معماری بودایی چنان از مدلهای چینی پیروی میکرد که سبکِ گمشدهی دورهی تانگ را میتوان از روی مجتمعهای معابدی مانندِ هوریوجی یا تودایجی که هنوز در ژاپن پابرجا ایستادهاند بازسازی کرد. کوندو یکی از کهنترین بناهای چوبی ژاپن است. شودون یا بنای اصلی آرامگاه، روی پایه بنا شده و بام کاهگلی دارد. در دورهی هیان و دیگر نوآوریهای محلیِ سدهٔ نهم، روابط ژاپن و چین با چنان سرعتی رو به وخامت گذاشت که در پایان همان سده تقریباً تمام دادوستدهای بین دو کشور متوقف شده بود. تاکا یوشی، نقاش درباریِ سدهٔ دوازدهم، کتابِ داستان گِنجی را با مجموعه تومارهایی متشکل از صحنههای مجزا به سبکِ تزئینی هوکهکیو، مصور ساخت. در این تومارها او از اسلوب دقیقاً ژاپنی برای نمایش فضا بهره میگیرد. سطح شبیهسازی، از لحاظ مضمون منبسط، و ناگهان در اثر کاهش ژرفا منقبض میشد. نقاشیهایی که با این سبکِ خالصِ ژاپنی انجام میشدند یاماتویی نامیده میشوند.
- رئالیسم کاماکورایی
نقاشی در دورهی کاماکورا، مخصوصاً به دلیل پیشرفتهای که سبک یاماتویی بهدست آورده، از هر زمانی جالبتر میشود. شاید بزرگترین نقاشی یاماتویی در این زمان یک تومار افقی به نام سوزاندن کاخ سانجو باشد. این تومار یکی از چندین توماریست که داستانهای قیام هِئیجی در آنها به صورت مصور در آمدهاند. در آغاز تومار (از راست به چپ)، چشم تماشاگر به انبوه پیکرههایی برمیخورد که بهسوی ساختمانی آتشگرفته یورش میبرند. سپس با حرکتی آرامتر از میان سربازان، اسبها و گردونههای گاودار میگذرند و به جنگاوری میرسند که روی اسبی نشسته است. ولی نقاش، اسب و سوار را طوری کشیده است که پایانی کاذب برای تومار تلقی شود.
- آشیکاگا: احیای نفوذ چین
قدرت فرمانراوایانِ کاموکورا در سال ۱۳۳۳ به پایان رسید و پس از آن جنگ داخلی آغاز شد و تا سال ۱۳۹۲ ادامه پیدا کرد. در چنین اوضاعی، هنر همچنان رونق و رواج داشت. سبکهای جدید و وارداتیِ نقاشی از چین در کنار نقاشیهای سنتی بودایی به حیات خود ادامه دادند و نقاشیهایی که به سبک یاماتویی آفریده میشدند، محفلِ نقاشانِ خانوادهی توسا را پناهگاهی مطمئن برای خود یافتند. نیرومندترین موجی که از سوی چین به حرکت در آمد و به ژاپن رسید، جریانی بود که با آیین بودایی ذِن همراه بود و تا حدود زیادی عامل اصلی رونق هنرها در دورهی پرآشوب آشیکاگا بهشمار میرود. ساموراییها با تکیه بر معیارهایی خشک زندگی میکردند و در این زندگی، ارزش فراوانی به فضایلی چون وفاداری، دلاوری و تسلط بر نفس داده میشد. تسلط بر نفسی که از ساموراییها انتظار میرفت، ذِن را به دین مطلوب آنها تبدیل کرد.
سِشو مستعدترین و درخشانترین هنرمند ذِن در ژاپن است. او چندین سبک متفاوت داشت ولی شهرتش را در درجهٔ نخست مدیون نقاشیهاییست که به شیوهی ماشیا کشیده است. او نقاشیِ دورهی سونگ را شدیداً میستود و با آنکه در چین درس خوانده بود، برای کار نقاشانِ معاصرِ دورهی مینگ ارزشی قائل نمیشد.
- چایخوران
نفوذ آیین ذِن از مرزهای نقاشی فراتر رفت و در دورهی آشیکاگا به پیدایش رسم چایخوران کمک کرد. این رسم، دریچهی تازهای برای عرضهٔ محصولات هنرمندان و صنعتگران ژاپنی گشود و در اندک زمانی به نهاد اجتماعی بزرگی در طبقهٔ اشراف تبدیل شد. هر شیای در این مراسم بهکار برده میشد با نهایت دقت برگزیده شده بود. میزبانِ خِبره، یک جام چایخوری، یک ظرف گل و یک سینی لاکی یا ظرف مخصوص دیگر را ترجیح میداد و تمامیِ اینها میبایست چنان شبیهسازی میشدند که کوچکترین نشانهای از حالت غیرطبیعی در آنها به چشم نخورَد.
- مکتبهای توسا و کانو
توسا میتسونوبو بزرگترین نمایندهی سبک اخیر در دورهی آشیکاگا، نقش و نگارهای رنگانگ سبک بونیش را حفظ کرد. شیوهی جدیدِ نقاشی که در پی این ترکیب بهدست آمد، در تابلوهای مکتب کانو به واضحترین شکل ممکن دیده میشود.
- مومویاما و اِدو: سبک تزئینی
دورهی مومویاما (۱۶۱۵_۱۵۷۳) در پی دورانِ توفانیِ آشیکاگا آغاز شد. مقیاس بزرگ بناهای این دوره را میتوان از مشاهدهٔ کاخ ناگویا که در حدود ۱۶۱۰ ساخته شد، دریافت. این کاخ، همچنین شان میدهد که سبک جدید نقاشی چگونه با سلیقهٔ اشراف دورهی مومویا جور درمیآمده است. درهای کشویی و دیوارهای عظیم چوبی در داخل این بنای غولآسا با ورق زر پوشانده شده بودند و روی آن موضوعات متنوع عاشقانه و تاریخی حتی چهرههای بیگانهی بازرگانان هلندی و پرتغالی، نقاشی شده بودند. مضمون ادبی یا فلسفی، فدای جلوهٔ پرعظمت و تزیینی شد. نقاشی روی دیوار چوبی، با تمام شکوهِ مختص دورهی مومویاما، توسط هنرمندانی چون کانو سانراکونا و کوئتسو و تاوارایا سوتاتسو، که در هر دو دورهی یاد شده زندگی میکردند، ادامه پیدا کرد. کوئتسو و سوتاتسو، همچنین تومارهای متعددی نقاشی کردند که در آنها شکلهای جانواران و گیاهان با خطوط متعلق به خطاطیِ آزادانه در هم بافته شدهاند.
- ناگا و رئالیسم
گرایشهای دیگری در تقاشیهای ژاپنی پدید آمدند، گرایشهایی به نام ناگا، نقاشی جنوبی، از مکتب نقاشی مرکب یا ادبی چین الهام میگرفت. نقاشان ناگا، اسلوبهای الگوهای چینی خود را به اسلوبی تبدیل کردند که ترکیبی از قلم با الگوی تزیینی و مایهٔ نیرومندی از طنز بود. ایکنو تایگا و یوسا بوسون نمایندگان بزرگ و نخستینِ سبک ناگا بودند که مشترکاً به مصورسازیِ آلبومی به نام ده راحتی و ده لذت پرداختند. در یکی از صفحات متعلق به بوسون، پیکری پهن دیده میشود که از درون کلبهای در میان درختان سرسبز تابستان به بیرون مینگرد و گوشهای از مهارت این استاد قلم را در طنزپردازی مینمایاند.
- اوکیوئه و گراوورسازی
هستهی مرکزی فرهنگ عوام یا طبقات پایین، منطقهٔ سرگرمسازی یوشیوارا در اِدو بود که در آن فاحشههای پراستعداد چایخانهها و بازیگران تئاتر کابوکی، بتهای مورد پرستش مردم شده بودند. کابوکی، شکل عوامپسند و شهوتانگیزی از درام بود که در پاسخ به نیاز اجتماع ژاپن به تئاتری فهمیدنیتر و لذتبردنیتر از نمایشنانههای فوقالعاده پدید آمد. گراوور چوبی بهعنوان وسیله چاپ، در دورهی سلسلهٔ تانگ در چین ابداع شده بود. این اسلوب در سدهٔ هشتم به ژاپن راه یافت و عمدتاً برای نسخهبرداری از افسونها یا سوغاتیهای ارزان قیمتِ مذهبی مورد استفاده قرار گرفت. در سدهٔ هفدهم، تصویرهای کتابیِ گراوورهای چوبی در چین الهامبخشِ تولیدِ کتابهای راهنمای مصور و ارزان قیمت منطقه یوشیوارا شدند. مورنوبو احتمالاً نخستین هنرمندی بود که از گراوورهای چوبی برای مجسم ساختن موضوعات روزمره در کتابها و برای گراوورهای فردی، که از حدود ۱۶۷۳دست به تولید آن زد، استفاده کرد. گراوورهای چوبی مورنوبو، مانند گراوورهایی که تا پنجاه سال بعد تولید میشدند، صرفاً از خطوط کنارهنمای سیاه بر زمینهی کاغذ سفیدِ یکدست تشکیل میشد. ولی خودِ خریداران، گاه داخل خطوط را رنگآمیزی میکردند.
پیکرههای کایگتسودوها در مقایسه با پیکرههای نقاشان مکتب توری، ظریفتر ولی ضعیفتر بودند. بهطور کلی، روش گراوور در طی سدهٔ هجدهم، ظرافت بیشتری بهدست آورد. اختراعِ روشِ چاپِ رنگیِ مستقیم از روی قطعات چوبی، در حدود ۱۷۴۱ به دوران اولیهٔ گراوورسازی اوکیوئه پایان داد.